X
تبلیغات
دلبرک مامان
وای خداجونم انقد نیومدم که از دردانم بنویسم نمیدونم از کجا شروع کنمدخترمهربونم منو ببخش که بدقول شدم که خیلی از شیرینیا وآتیشپارگیاتو نیومدم بنویسم ویادم رفتم .خیلی وقت کم میارم آرام جانم نفسم تو معنای زندگی وعشق منی

دخملاز گل خوشملترم خیلی مهربون و خانومه البته بعضی وقتام حسابی اتیش میسوزونه

چند وقتی هست که مهد نمیره وپیش مامان بزرگ مهربونشه که کلیم بهم وابستن کسی جرات نداره به شاخه نبات بگه بالا چشت ابرو حسابش با مامان بزرگه خدا برای عروسکم وبقبه نگهشداره وتنش سالم

سیب قشنگ خیلی باهوشه ماشالاش باشه چند وقت پیش دوتا ادکلن جدید گرفتم که یکیش باز نکرده بودم یه شب میخواستیم بریم بیرون که احسان جونم گفت من ادکلنم تموم شده منم همونی که باز نشده بود دادم که  بزنه خلاصه روز بعدش خودم از اون استفاده کردم نازی عسلم کنارم بود گفت مامان جدیده؟بوشو ببینم بعد بوییدن گفت اها پس بابا دیشب از این ادکلن زده بود ؟من:تو از کجا میدونی؟نازیلا:خوب این بومیداد بابا .منو میگی یعنی موندم بچه های زمونه چقد باهوشن ماشالا

قربون فرشته مهربونم برم الهی رفتم از تو یخچال ظرف ژله با دوتا قاشق برای نازی وبابایی آوردم که نوش جان کنن عسلکم:مامان پس خودت چی؟

من: نمیخورم عزیزم

قاشق میذاره زمینو میگه من از گلوم پایین نمیره نمیخورم .یعنی من میمیرم برا مهربونیات بهارم عشششششقم

خب امیدوارم که زود برگردم نره برا یه سال دیگه

 



تاريخ : چهارشنبه 20 شهریور1392 | 14:5 | نویسنده : زري |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.